دوباره تنهایی

خرید بک لینک

توئیتر رو هم پاک کردم.. و برگشتم به خونهی خودم وبلاگ!!

نمیدونم واکنش پسری که باهاش چت میکردم چی خواهد بود ولی حقیقتا حوصلهی اون رو هم نداشتم.. خسته بودم از بایدها و اصرار به تلاش هایی که برای من خسته کننده بود..

خسته بودم از فکر کردن به ی رابطه غیر از اون جیزی که بود یا اینکه ایا این از من خوشش میاد یا نه! یا جرا ایدی نمیخواد؟ چرا و جرا و چرا..

۳۰ ام دفاع پایان نامه داشت و من میخواستم بعد دفاع بهش خسته نباشید بگم.. ازش بپرسم که چجوری بود و چی شد..

ولی خب با حرفهایی که دیشب زدیم فکر کنم فهمید که حوصله ندارم و شاید بعد از فهمیدن دیلیت اکانت یادش بیاد که چ قدر حالم بد بوده..

انی وی! من خستهم..

فک کنم وارد دوره ی دپرشن این دو قطبیت شدم ..

خیلی خسته م

میخوام چهارتا پاییز بخوابم

این روزا زمزمه ی سفری میاد که من میدونم لایق رفتنش نیستم.. میدونم وقتی واجبات انجام نمیدم رفتن به ی سفر مستحبی خونه ساختن روی آبه..

نمیدونم

اونی که داره نخ های این نمایش عروسکی رو بازی میده من نیستم!

احتمالا این مدت بیشتر بیام اینجا..تا ببینم چی میشه! ایا ی جای دیگه واسه رفتن پیدا میکنم یا تصمیم میگیرم حرف هام رو توی خودم دفن کنم..

فعلا تمام:)

راه روشن شد...

ما را در سایت راه روشن شد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 62 تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 17:56

صفحه بندی